محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1212

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

ماده سى درم موم صاف پنج درم سفيداب ارزيز سفيداب كمانكران مرداسنك كثيرا صمغ عربى از هريك يك درم سفيدهء تخم مرغ يك عدد حرام مغز را در روغن اندازند و صاف كرده چرك آن دور كنند و موم را در صافى آن بكدازند و ادويه را سوده داخل كرده حركت دهند تا فراهم آيد از آتش بردارند پس سفيداب و كافور را سوده در آن داخل كرده به چوب نينب برهم زنند بعد از آن سفيدهء بيضه را داخل كرده حل كنند تا چون مرهم كردد و به كار برند مرهم نخل اين مرهم از صناعت جالينوس است و مسمّى به اين اسم كرديده بسبب آنكه آن را از ابتداى طبخ تا وقتى كه مرتب شود بسعفه نخل رطب بايد حركت داد و وجه تسميهء اين مرهم به اين اسم اسحق اين وجه را كفته و مير محمد مومن كفته وجه تسميهء اين مرهم نخل آنست كه اين مرهم حركت ميدهد مواد عضوى را از براى دفع از مسالك چنان كه از منخل مشاهده ميكردد و بعضى ادعا كرده‌اند كه اين تصحيف است اسم آن مرهم نحلست بحاى مهمله بعد از نون و نحله بمعنى عطيه است و در اين مرهم عطاياى الهى بسيار است و شيخ الرئيس اين مرهم را مسمّى بمرهم قلقديس كرده و كفته كه اين مرهمى است كه جالينوس آن را فونيقى نام نهاده محمود بن الياس و بعضى ديكر اين مرهم را مسمّى بمرهم قلقطار كرده‌اند و حال آنكه مشار اليه در اجزاى اين مرهم قلقديس آورده و چنين ظاهر ميكردد كه نزد او اين هر دو لفظ مترادف باشد چنان كه بعضى اطبّا كمان كرده‌اند نه آنكه اسم صنفى باشد از اصناف دواجات چنان كه مشهور است در كتب ادويهء مفردهء مسطور و بالجمله اين مرهميست جيد الفعل در جبر كسر و اصلاح عصب و كسر و حصر و رض اعضا و غضاريف و نافع از براى طاعون و اندمال قروح سرة الاندمال و قروح متعفنه و اورام جاسيه و اورام سرطانى و از براى اورامى كه بوده باشد از مواد منصبه باعضا و از براى تحليل مطلق اورام و چون طلا كنند اين مرهم را بر جرب متقرح و حكّه كه حدوث انها از رطوبت باشد نفع ميدهد در همان روز اثرى عظيم مىكند و بعضى از اطبا طلا مىكند اين مرهم را بر جمره و اكله و نحله و مدح كرداند طلاى آن را از براى اينها صنعت آن بكيرند مرداسنك و تسقيهء آن كنند باب بسحق در افتاب و چند روز چنين كنند تا خشك شود پس فراگيرند از مرداسنك و از پيه كاو جبلى اجزا مساوى و از قلقطار مسحوق ربع يك جزو و همه را بسعف نحل برهم زند تا خوب ممزوج كردد پس براتش نهاده بر سعف نخل رطب برهم‌زنند و هرگاه سعف خشك شود بسعف رطب ديكر برهم‌زنند و در نسخهء ديكر مرداسنك نصف يك جزو است صنعت اين مرهم به نسخهء شيخ الرئيس بكيرند پيه ثرب كهنه دو رطل و ثرب پردهء شكمبه است زيت عتيق مرداسنك سوده از هريك سه رطل قلقديس چهار اوقيه شحم را در روغن زيت بكدازند و صاف نمايند و در پاتيل كرده بر آتش كذارند و قلقديس و مرداسنك را نرم سوده در آن ريزند و به چوب تازهء نخل متّصل برهم‌زنند تا غليظ و منعقد و بقوام مرهم آيد فرود آورده نكاه دارند و عند الحاجة به كار برند صنعت اين مرهم بنسخهء محمود بن الياس كه در حاوى صغير ذكر كرده بكيرند ثرب خنزير با شحم آن كه غير مملوح باشد دو رطل مرداسنك يك رطل قلقطار چهار اوقيه و پاك كنند ثرب و شحم را از جميع عروق و غددها و اغشيه و نرم بكوبند و باتش ملايم بكدازند و صاف نمايند و تمامى دهنيّت آن را بكيرند و ثفل آن را دور نمايند پس يك رطل زيت عتيق و يك و نيم رطل روغن كاو غير مملح داخل كرده نيكو برهم زنند و بطريق معمول مرهم سازند و به كار برند مرهم نوره قلمى فرموده‌اند كه اين نسخهء از بندهء اثم محمد هاشم سيد علوى خان است سوختن آتش و اكله را نافعست صنعت آن نوره هفت مرتبه باب شسته موم سفيد از هريك پنج مثقال مرداسنك خبث الفضه سفيداب ارزيز شسته اقليميا شسته از هريك يك مثقال روغن كل سرخ بيست مثقال [ ديگر مراهم ] [ مرهم شيخ داود در تذكره از نصايح ذكر كرده ] مرهم شيخ داود در تذكره از نصايح ذكر كرده و كفته كه صاحب نصايح اطناب كرده و مبالغه نموده در مدح اين مرهم و كفته كه نافع است از براى اوجاع معده و كبد و طحال و ريه و پهلوها و كرده و مثانه و رحم و اعصاب و از براى اورام و صلابتها و از براى نزف الدّم و بجهة شوصه صنعت آن موم علك البطم مقل ازرق قردمانا برك مورد ثمرهء كرم كعك شامى حماما سنبل الطيب زعفران مصطكى از هريك هشت درم روغن بنفشه روغن كنجد هركدام كه باشد پنج وزن مجموع ادويهء صموغ را با شراب عنبى يا سركهء انكورى بخيسانند و در هاون بدسته بمالند تا نيكو مخلوط شود و به كار برند [ مرهم ديگر كه شيخ رئيس در قرابادين قانون ذكر كرده ] مرهم ديكر كه شيخ رئيس در قرابادين قانون ذكر كرده نافعست از براى شدت ضعف كبد و معده و ملين صلابات است و حبس اسهال كبدى مىكند صنعت آن كعك شامى چهار درم مصطكى افسنتين رومى لبان ذكر لادن از هريك دو درم مر صافى صبر سقوطرى قصب الذريره عود هندى اقاقيا از هريك يك درم سفرجل پوست و تخم جدا كرده پخته شش درم خرماى قصب پنجاه عدد موم روغن ناردين كل سرخ از هريك به قدر حاجت كه مرهم توان ساخت اول خرما و كعك را در طلا يعنى شراب مطبوخ بخيسانند و بكيرند سفرجل را و پاك سازند از حب و پوست پس بپزند آن را با طلا يعنى شراب تا آنكه خوب پخته شود پس بكوبند كوبيدنى نيكو مخلوط كنند با قصب و كعك و در هاون بدسته بمالند تا مخلوط شود و موم را با روغنها بكدازند و باقى ادويه را كوفته و بيخته در موم روغن داخل نمايند پس همه را يك جا كرده در هاون بدسته بمالند تا نيكو مخلوط كردند پس طلا كنند آن را بر صفحهء كاغذى و بچسبانند بر كبد و معده مرهم ديكر كه دماميل و جراحات و اورام را منفجر سازند وقتى كه نيشتر زده باشند صنعت آن خميرمايه سى مثقال آهك آب نديده پنج مثقال صابون دو مثقال صابون دو مثقال مجموع را بزيت سرشته بر عضو بمالند مرهم ديكر كه سرطان را نافعست صنعت آن روغن كاو يك نيم توله موم سفيد يك توله سرنج و صمغ عربى از هريك ششماشه روغن ناردين را بر روى آتش كذاشته و موم را در آن اندازند كه بكدازد پس سرنج را در آن اندازند و مرهم سازند و در ظرفى نكاه دارند و عند الحاجت به كار برند مرهمى كه درد كرده و مثانه را و سوزش قضيب را سود دارد و سنك از كرده فرود اورد صنعت آن روغن بنفشه پنج استار موم صاف پيه بط از هريك ده درم مغز استخوان قلم كاو سه استار ميعهء سائله سه درم كل بنفشه كل خطمى سفيد صمغ عربى كثيرا از هريك يك درم و نيم چنانچه رسم است بياميزند و بر زهار و قضيب و كرده به پنبه يا پارچهء كهنه ماليده بكذارند و اكر بدل روغن بنفشه روغن عقرب كنند اصوب است و سنك را زودتر پاره كند و بريزاند مرهم ديكر نافع براى اتشك صنعت آن كرنج كه كرنجوه نيز نامند كه ثمر هنديست به قدر مازو خاكسترى رنك غير مستوى كف دريا كه بهندى سمندر پهين نامند كات هندى سفيد از هريك يك جزو موم سفيد روغن كاو از هريك دو جزو على الرسم مرهم سازند و باب سرد چند مرتبه بشويند و به كار برند مرهم ديكر جهة جرب و حكه و قوبا نافع صنعت آن آب انار ترش يك عدد در سركهء انكورى در ظرف مس سرخ بىقلعى بپزند تا غليظ كردد پس در هاون انداخته كبريت زرد پوست هليله زرد توتياى كرمانى مغز تخم خربزه بوداده مغز تخم كدو بوداده سنكشويه كه بهندى تخم پنوار و تخم چكوند كويند پوست كدو سوخته حضض مكى از هريك يك مثقال كوفته و بيخته در آن داخل كرده پيوسته بمالند پس روغن كل سرخ به قدر حاجت داخل كرده نيكو برهم‌زنند تا چون مرهم شود در حمام بعد كيسه ماهى بر موضع جرب و حكه و قوبا بمالند مرهمى كه اسقاط دانهء بواسير مينمايد صنعت آن مغز كردكان جاويده مغز استهء زردالو هر دو را با پيه كوهان شتر سحق نموده طلا نمايند مرهم ديكر جهة اسقاط دانهء بواسير صنعت آن مغز ساق كاو پيه مرغ كوهان شتر روغن كل سرخ مساوى الوزن درهم بكدازند و قدرى افيون داخل كرده در هاون بدسته بمالند تا يكسان شود و استعمال نمايند [ مرهمى كه بدن را نرم سازد و تشنج را كه از يبوست باشد سود دارد ] مرهمى كه بدن را نرم سازد و تشنج را كه از يبوست باشد سود دارد و مفاصل را نرم سازد و اعضاى ضعيف شده را قوى كرداند صنعت آن روغن بنفشه بادام بيست درم مغز قلم كاو يك استار مغز قلم كاو را در روغن بكدازند و صاف نمايند و ثفل آن را دور كنند پس چهار درم موم سفيد صافى در آن بكدازند و كل خطمى سفيد و كل بنفشه و صمغ عربى كل بابونه اكليل الملك از هريك دو درم كوفته و بيخته در هاون بدسته بمالند تا يكسان شود و به كار برند